خداوند فرشتگان را آفريد و فرشتگان به پرستش خداوند مشغول بودند،وخدا روي زمين گياهان و جانوران را پديد آورد.در آن موقع ،روي زمين ،هيچ آدمي زندگي نمي كرد.

روزي خداوند به فرشتگان فرمود:«مي خواهم در روي زمين نماينده اي خلق كنم و از خاك،آدمي بسازم كه از همه ي موجودات دانا تر باشد.»

فرشتگان سوأل كردند :«آيا مي خواهي كساني را كه خلق كردي كه بر روي زمين فساد كنند و خون يكديگر را بريزند در حالي كه ما تو را عبادت مي كنيم؟»

خداوند در جواب فرمود:«من مي دانم چيزي را كه شما نمي دانيد.»

فرشتگان به خاطر اين سوأل بي جاي خود سالها به استغفار و توبه مشغول شدند و از خطا و اشتباه خود آمرزش خواستند.و به همين منظور گفتند:«پروردگارا تو منزّهي و ما جز آنچه به ما تعليم كرده اي علمي نداريم و به راستي كه تو دانا وحكيمي.»

 

آغاز آفرينش انسان آدم (ع)و نافرماني شيطان:

 

پس از اين گفتگوي كه ميان خداوند و فرشتگان گذشت خداوند،آغاز به خلقت آدم و سرسلسله نوي بشر فرمود.خلاصه،انسان را از گل آفريد و سپس در آن از روح خود دميد و به دنبال اين جريان به فرشتگان امر فرمود بر آن سجده كنند.آنها همگي به آدم سجده كردند جز ابليس.

خداون علّت اين سرپيچي ابليس را پرسيد.

ابليس جواب داد:«من از او بهترم چون مرا از آتش آفريدي و او را از گل آفريدي.»

خلاصه ابليس با اين استدلال خود پرده از روي تكبّر و سركشي خود برداشت.

خداوند به او فرمود:«حال كه دستور مرا اطاعت نكردي از دنياي فرشتگان بيرون برو و از درگاه من خارج شو.»

شيطان گفت :«حالا كه مرا بيرون كردي ،پس مرا تا روز قيامت مهلت بده و زنده ام بگذار.»

خداي تعالي به او فرمود :«تا آن روز معين مهلت داري و زنده خواهي ماند.»

شيطان وقتي خاطر جمع شد كه از طرف پروردگار مهلت داده شده است گفت:«حال كه مرا گمراه كردي ،من هم بر سر راه راست تو در كمين انسانها مي نشينم و به هر ترتيبي شده گمراهشان مي كنم بجز بندگان با اخلاص تو را كه از گمراهي من در امانند و مرا به آنها راهي نيست.»

خداوند نيز براي آنكه آدم و فرزندانش دچار انحرافات ابليس نشوند در موارد بسياري به آنها هشدار داد كه شيطان دشمن آشكار شماست ،مواظب باشيد شما را از راه به در نكند.

آدم و حواءدر بهشت:

 

پس از اينكه آأم زندگي يافت،خداوند نام ها يا رموز و حقائقي را به او ياد داد و هوشياري و دانايي آدم بر فرشتگان هم ثابت شد و قرار شد آدم و همسر او،حواء در بهشت زندگي كنند.آدم و حواء از انواع خوردني و لذّت هاي بهشت بهره مند شدند. مگر يك چيز كه خودن آن ممنوع بود.

خداوند به آدم و حواء وعده داد:«اگر از ميوه ي اين درخت خود داري كنيد و آن را نخوريد ديگر تمام خوشيها براي شما فراهم است و از گرسنگي و تشنگي و برهنگي و خستگي آسوده خواهيد بود.ولي اگر اين ميوه را بخوريد بر خودتان ظلم كرده ايد. مواظب باشيد كه از شيطان فريب نخوريد،شيطان دشمن شماست و بد خواه شماست.»

شيطان آدم و حواء را فريب مي دهد:

 

شيطان كه همه بد بختي هاي خود و رانده شدن از درگاه الهي را از ناحيه ي آدم مي دانست،در صدد بود تا به هر طريقي كه ممكن است موجب گمراهي آدم و همسرش را فراهم سازد.

البته اينكه شيطان براي فريب آدم و حواء به چه ترتيبي وارد بهشت شد وخود را به آدم و حواء رسانيد بدرستي معلوم نيست ولي همين قدر روشن است كه براي پيش برد اين هدف (گمراه كردن آدم و حواء)به صورتي ناصحي دلسوز در آمده و به آدم گفت:

«مي خواهي تا تو را به درخت جاودان راهنمايي كنم؟»

شيطان به دنبال اين گفتار خود،براي اينكه سخنش در دل آدم و حواء كارگر افتد و وسوسه اش اثر كند ،‌به دروغ،سوگندي هم براي ايشان ياد كرد كه من در اين گفتار نظري جز خير خواهي شما ندارم.

آدم و حواء دستور خداوند را فراموش كردند و از ميوه ي ممنوعه خوردند و شيطان هم به اين سبب خوش حال شد ولي در همان لحظه وضع آدم و حواء‌ عوض شد.ناگهان لباس بهشتي از تنشان فرو ريخت و از ديدن خود شرمنده شدند و از كار خود پشيمان شدند ولي ديگر فايده اي نداشت. در آن هنگام صداي خدا راشنيدند كه گفت:«چرا نافرماني كرديد؟مگر شما را از اين درخت منع نكردم و نگفتم كه فريب شيطان را نخوريد؟»

سپس به آن ها خطاب شد :«همگي فرود آئيد كه بعضي از شما دشمن بعضي ديگر هستيد و اگر هدايتي از سوي من پيش شما آمد هر كه پيروي كند نه گمراه مي شود و نه بدبخت،هركه از ياد من روي بر گرداند وي را روزگاري سخت خواهد بود و روز قيامت او را كور محشور مي كنيم.»

در حديث است كه چون آدم به زمين فرود آمد جبرئيل نزد او آمد و پرسيد:«آدم مگر خدا تو را به دست خويش نيافريد،و از روح خود در تو ندميد ،و فرشتگان را به سجده ي تو مأمور نكرد؟پس چرا با همه فضيلت و مقامي كه داشتي ،نافرماني خداوند را كردي؟»

در پاسخ گفت:اي جبرئيل!شيطان نزد من قسم خورد كه خيرخواه من است وآن سخن را روي دلسوزي مي زند،و من باور نكردم كه كسي بتواند به خدا قسم دروغ بخورد.

 

توبه ي آدم و حواء:

 

وقتي آدم و حواء را از بهشت بيرون كردند به زمين فرستادند،آدم سالها گريه مي كرد و بغد كم كم به زندگي روي زمين عادت كردند و به كمك هم لباس درست كردند.با فكر و هوش خود به كشاورزي و زراعت پرداختند و از حيوانات كمك گرفتند ،روز هاي اوّل در غار كوه منزل كردند و بعد با ساخت خانه زندگي جديدي آغاز نمودند.

آدم و حواءدر مقابل خطاب پروردگارشان كه به آنها فرموده بود:«مگر من شما را از اين درخت نهي نكرده بودم و به شما نگفته بودم كه شيطان دشمن آشكار وپنهان شماست؟»

در مقام توبه و آمرزش خواهي درآمده وگفتند:«پروردگارا ما به خويشتن ستم كرديم و اگر تو ما را نيامرزي و به رحم نكني حتماً از زيانكاران خواهيم بود.»

و از آنجا كه داستان هاي قرآن جنبه ي تعليم و تربيت دارد ظاهراً خداي سبحان مي خواهد اي نكته را به فرزندان آدم ياد بدهد كه در هر حال انسان نبايد مأيوس باشد و هر زمان دچار گناه و نافرماني حق گرديد ، بايد از راه توجه و استغفار به درگاه حق تعالي در صدد جبران و تلافي آن برايد.

قرآن كريم در اينج با مختصر توضيحي كه داده مي شود اي گونه بيان مي فرمايد كه:«آدم از پرورگار خود كلماتي فرا گرفت و با ذكر و ياد آوري آنها به درگاه خداوند توبه كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت…»

درباره ي آن كلمات ، نيز روايات مختلف است و در بسياري از روايات شيعه و سوني آمده كه اي كلمات اين بود :«لا اله الّا انت سبحانك اللهم و به حمدك عملت سوءاً و ظلمت نفسي فاغفرلي و انت خير الغافرين…..»

در روايات ديگري نيز آورده اند كه آن حضرت ، خدا را به حق محمد(ص)و يا خمصه طيبه سوگند داد كه توبه اش را بپذيرد وخداوند توبه اش را قبول كرد.

ما ديگر آدم و حوا بايد در روي زمين تمام مشكلات خود را حل نمايند و براي ادامه زندگي بايد سعي و تلاش كنند.و براي دفع بيم و ترس و رسيدن به آرزوهاي دروني بايد از هدايت خداي تعالي بهره مند شوند ، و با ياد خدا و انجام دستورات او جان را آرام بخشند،و خوف و حزن خود را بر طرف سازند ، و گرنه با تأمين همه اين احتياجات و آشنا شدن به تمام فنون و قوانين زندگي مادي باز هم زندگي بر آن ها تنگ و سخت و دشوار خواهد بود.

فرزندان آدم(ع) :

 

خداوندمتعال بعد از خلقت آدم (ع) حوا را نيز آفريد تا ضمن اينكه آدم را از تنهايي

در بياورد وسيله اي براي ازياد نسل او در روي زمين باشد.

آن دو به فرمان خداون با هم ازدواج كردند و داراي فرزند شدند ،‌ آدم(ع) از همسرش حوا داراي فرزنداني شد كه در تعداد آن ها اختلاف نظر است.

از جمله پسران:هابيل ،قابيل ،شيث(هبة الله)و از دختران:عناق ،اقليما ،لوزا….ذكر شده است.

كيفيت ازدواج فرزندان آدم(ع) :

 

در كيفيت ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) اختلاف نظر وجود دارد كه ما به اختصار به بعضي آنها اشاره مي كنيم:

ابتداء لازم است بدانيد كه حوا در دو نوبت چهار فرزند بدنيا آورد ،اول قابيل و خواهرش اقليما و بار ديگر هابيل و خواهرش لوزا به دنيا آمدند.

روايات مختلف در كيفيت ازدواج فرزندان آدم:

 

  1.پس از آن كه اين فرزندان به حد رشد و بلوغ رسيدند آدم(ع)به اذن الهي هر كداميك از دختران را به عقد ازدواج آن برادر ديگري درآورد يعني :اقليما را به عقد هابيل و لوزا را به عقد قابيل.

و گفته اند دختري كه همسر هابيل بود،زيباتر از دختري كه همسر قابيل بود است،‌ قابيل به اين تقسيم بندي و ازدواج راضي نشد و زبان به اعتراض گشود و بالاخره قرار شد هر كدام جدا گانهقرباني به درگاه خدا ببرند هر كدام قبول شد ، دختر زيبا همسر او باشد.

هابيل و قابيل قبول كردند ، كار هابيل ، شباني بود.رفت و از ميان گوسفندانش يكي را كه از همه بهتر بود آورد وكار قابيل ، كشاورزي بود.رفت از ميان گندم هايش بدترين هايشرا جدا كرد و يك بافه به هم بست و آورد و هر دو نذر خود را روي تپه اي قرار دادند.آدم(ع)به فرزندانش گفته بود من دعا مي كنم تا خدا آتش بفرستد و روي يكي از قرباني ها علامت بگذارد و هديه هر كس كه قبول شد دختر زيبا همسر او مي شود.خلاصه آدم (ع) دعا كرد و آتش آمد و گوسفند هابيل را سوزاند.

آدم(ع) گفت :«مصلحت در اين بود كه قرباني هابيل مورد قبول درگاه خدا قرار گيرد.»

  2.روايت ديگر در ازدواج فرزندان آدم (ع)آن است كه گفته اند:خداوند براي هابيل همسري از حوريان فرستاد و براي قابيل همسري از جنيان انتخاب كرد و نسل آدم از آن دو پديد آمد.حتي گفته اند همسر حضرت شيث از ميان حوريان انتخاب شده است.

 3.برخي گفته اند كه همسران هابيل و قابيل از زيادي گِل آدم و حوا خلق شده اند.بياني كه از ائمه بزرگوار ما در اين باره رسيده خلاصه اش اين است كه ازدواج برادر و خواهر در تمام دين ها حرام بوده و آدم نيز چنين كاري نكرد ، و همان خدائي كه خود آدم و حوا را از گِل آفريد ، اين قدرت را داشت كه افراد ديگري را نيز براي همسران پسران آدم (ع)خلق كند يا از عالم ديگري بفرستد.

سبب قتل هابيل :

در بيان اينكه به چه علّت قابيل ، هابيل را به قتل رساند ،‌ اختلاف نظر است كه به 2 تاي آن ها اشاره مي كنيم:

 1.قول اول اين است كه مطابق روايات اهل بيت سبب قتل هابيل همان مسئله ي

جانشيني آدم بوده است كه چون قابيل ديد پدرش آدم(ع) ،‌ برادرش هابيل را به

پيامبري بعد از خود گذاشته است  به وي حسد مي ورزد تا آنجا كه در صدد قتل بر مي آيد.

 2.قول دوم آنست كه پنداشته اند كه قابيل به خاطر زيبائي همسر وي او را كشته است.

وفات آدم (ع)و حواء :

درباره ي سن حضرت آدم (ع)نظر هاي متفاوتي وجود دارد ، كه از آن جمله گفته اند :930سال ، 1000 سال ،1040سال از عمر آدم مي گذشت كه به رحمت ايزدي پيوست و او را پس از مرگ در تابوتي گذاشتند و در غار كوه ابو قبيس دفن كردند ،‌ تا وقتي حضرت نوح (ع) در زمان طوفان آمد و آن تابوت را برداشت و در كشتي گذاشت و كوفه و در شهر «غري»،نجف كنوني، به خاك سپرد.درباره حوا نيز گفته اند ،‌ پس از وفات حضرت آدم (ع)،بيش از يك سال زنده نبود سپس پانزده روز بيمار شد و از اين دنيا رفت و در كنار جايگاه حضرت آدم او را به خاك سپردند.و آنچه كه معروف است آنست كه حوا را در جدّه به خاك سپردند.

رابطه ي آدم با خدا :

در حديثي كه كليني و صدوق و ديگران از امام صادق و باقر عليه السّلام روايت كرده اند آمده كه آن دو بزرگوار  فرمودند :خداي متعال به آدم وحي كرد كه من همه خير را _و در حديثي ديگرهمه ي سخنان را _در چهار جمله براي تو گرد آورده ام ، كه يكي از آنها مخصوص من است و ديگري خاص توست ، و سومي ما بين من و توست،و چهارمي بين تو و مردم است ، آدم از خدا خواست تا آنها را براي او شرح دهد و خداوند فرمود:

اما آنچه مخصوص من است آنكه مرا بپرستي و چيزي را شريك من نسازي.

و اما آنچه خاص توست آنست كه پاداش تو را برابر عمل و كردارت به بهترين صورتي كه به آن نيازمندي بدهم.

و اما آنچه ميان من وتوست آنست كه تو دعا كني و من اجابت كنم.

و اما آنچه ميان تو و مردم است آنكه هر چه را بر خود مي پسندي براي مردم بپسندي.

اين حديث يك نمونه از رابطه اي بود كه ميان آدم و خداوند عالم برقرار بود.

در خاتمه شرح زندگي اين پيامبر عظيم الشأن آرزو مي كنم از سرگذشت وي و همسرش و فرزندان درسهاي خوب عبرت فروان آموخته باشيد.

آدم در هفتاد بار زایمان حواء، صاحب یکصد و چهل دختر و پسر شد. و اولین فرزندان آدم و حواء هابیل بود که به همراه دختری بنام «اقلیما» متولد شد و در زایمان دوم قابیل بود که به همراه دختری بنام «لوزا» متولد شد. لوزا از زیباترین دختران آدم بود. آدم تصمیم گرفت تا او را به ازدواج هابیل و اقلیما را به ازدواج قابیل درآورد، ولی قابیل از این رأی پدر عصبانی شد و لب به اعتراض باز کرد. آدم به آنها گفت؛ هر کدام جداگانه قربانی نزد خداوند ببرید و هر کدام که مورد قبول خداوند قرار گرفت او با لوزا ازدواج خواهد کرد و آنها این چنین کردند نذر هابیل مقبول پروردگار قرار گرفت. و باز قابیل اعتراض کرد و خداوند بعد از این اتفاق ازدواج با مُحرمات را حرام نمود و به امر خدا هابیل با حوریه ای بهشتی بنام «نزله» وصلت نمود و قابیل با دختری از گروه جنّیان بنام «جهانه» ازدواج کرد.

قتل هابیل :

روزی آدم گشت مأمور این چنین * تا کند تعیین وصی و جانشین کرد تعیین طبق فرمان خدا * جانشین از بهر خود هابیل را به فرمان خداوند آدم مأمور گشت تا میراث نبوت خود و گنجینه های دانش خود را نزد هابیل فرزند کوچک تر خودش بگذارد و او را تعلیم دهد. قابیل دوباره از این قضاوت پدر لب به اعتراض گشود و باز قرار شد که آن دو نزد خدا قربانی کنند و قربانی هر کدام که قبول گردید او رسالت را بر عهده می گیرد. هابیل از گلّه خود گوسفندی پروار و قابیل از کشتزارها و مزارع خود مقداری گندم نامرغوب را نذر کرد. آتشی به اذن خداوند از آسمان فرود آمد و قربانی هابیل را بلعید و باز نذر هابیل مورد قبول خداوند قرار گرفت.

ابلیس که تمام این صحنه ها را تماشا می کرد و در انتظار فرصتی مناسب بود، نزد قابیل آمد و او را تحریک کرد تا برادر خود هابیل را به قتل برساند. در بیان اینکه به چه علّت قابیل، هابیل را به قتل رساند، اختلاف نظر وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم؛ 1 – قول اول این است که مطابق روایات اهل بیت سبب قتل هابیل همان مسئله جانشینی و رسالت آدم بود که چون قابیل دید پدرش آدم علیه السلام ، برادرش هابیل را به این منصب مفتخر ساخت به وی حسد ورزید و او را به قتل رساند.

2 – قول دوم آنست که قابیل به خاطر زیبایی همسر هابیل به وی حسد ورزید و درصدد قتل او برآمد.

3 – قول سوم آنست که مجلسی قدس سره در حدیثی در بحار از معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت کرده که خداوند به آدم وحی فرمود اسم اعظم من و میراث نبوت و آسمانی را که به تو تعلیم داده ام همه را به هابیل بسپار، آدم علیه السلام نیز این کار را کرد و چون قابیل مطلع شد. خشمناک شده به نزد آدم آمد و گفت؛ پدر جان مگر من از وی بزرگتر نبودم و به این منصب شایسته تر از او نیستم؟ آدم علیه السلام گفت؛ ای فرزند اینکار به امر خداست و او هرکه را بخواهد به این منصب می رساند و خداوند او را مخصوص به این منصب فرموده اگر چه تو از وی بزرگتر هستی، و اگر می خواهی صدق گفتار مرا بدانی، هر یک از شما دو نفر، قربانی به درگاه خدا ببرید و قربانی هر یک قبول شد او شایسته تر از دیگری است. که در این حال خداوند قربانی هابیل را پذیرفت تا به آخر.

کلاغ، معلم قابیل :

قابیل به نحوه قتل آگاه نبود و با تحریک شیطان سر او را در میان دو سنگ خُرد کرد. امّا بعد از قتل برادرش دچار حیرت و پریشانی شد و نمی دانست جنازه او را کجا پنهان کند. تا اینکه دو کلاغ را دید که بعد از جدال، یکی آن دیگری را کشت و کلاغ مرده را در میان خاک دفن کرد. قابیل با دیدن این صحنه گودالی کند و هابیل را در آن دفن کرد و بازگشت. آدم با ندیدن هابیل در مورد او از قابیل پرسید؛ ناگزیر بعد از مدتی قابیل، آدم را به محل قتل برادرش بُرد و پرده از کارش برداشت. آدم آن زمین را که خون فرزندش را بلعیده بود به لعنت یاد کرد و بدین خاطر است که بعد از آن هیچ خاکی خون انسان را در خود فرو نمی برد و آدم بعد از مرگ او چهل شبانه روز گریست. ابلیس آتشکده ای برپا داشت و به عبادت آن پرداخت و به این بهانه قربانی های قابیل را می پذیرفت و اولین کسی که به پرستش آتش روی آورد، قابیل بود.

تولد شیث و یافث :

بعد از قتل هابیل، آدم پنجاه سال از نزدیکی با حواء دوری کرد، که بعد از این مدت طولانی خداوند عطیه ای بهشتی به آنها مرحمت نمود و (شیث و یافث) را به آنها عطا کرد و به امر خداوند حوریه ای سیه چشم و زیبا بنام «نزله» از بهشت فرود آمد و با شیث ازدواج کرد و کنیزکی بنام «منزله» هم برای ازدواج با یافث آمد. و از ازدواج شیث و نزله دختری بنام «حوریه» به دنیا آمد و نسل های بعد که هم اکنون ادامه دارد دنباله ازدواج مبارک این دو تن است.

وفات آدم و حوا :

آنچه صبر و بردباری بر روی زمین است از آدم است و آنچه زیبایی است از جانب حواء، و تمام زشتیها و سوء اخلاق از طایفه جن است. درباره سن حضرت آدم قولهای مختلفی وجود دارد، که از آن جمله گفته اند؛ 930 سال، 936 سال، 1000 سال، 1030 سال، 1040 سال از عمر آدم گذشت تا اینکه گفته اند، او به مدت 10 روز در پی تَبی شدید و طولانی رحلت یافت. وفات او در روز جمعه، 11 محرم روی داد، بعد از مرگش بدن او را در تابوتی گذاشتند و در غاری در میان کوه ابوقبیس دفن کردند، تا وقتی که نوح علیه السلام در زمان طوفان بیامد و آن تابوت را با خود برداشت و در کشتی نهاد و به کوفه برد و در «غری» – شهر نجف کنونی – به خاک سپرد. حواء نیز پس از وفات آدم یک سال بیشتر زنده نبود و سپس پانزده روز بیمار شد و از دنیا رفت و در کنار جایگاه آدم او را به خاک سپردند. و آنچه که معروف است آنست که حوا را در جدّه به خاک سپردند.

نکاتی چند در مورد حضرت آدم علیه السلام :

1- بعد از رحلت آدم، ابلیس پای درخت انگور و خرما ادرار کرد. و به همین خاطر است که بعد از تخمیر آنها بوی نامطلوبی دارد و خداوند هر شراب مست کننده ای را حرام ساخته، چرا که مایع جریان یافته در آنها همان ادرار ابلیس است.

2- تعیین وقت نماز عصر به این علت است که آدم در آن ساعت از درخت ممنوعه تناول کرد و از بهشت رانده شد و نماز مغرب ساعتی است که خداوند توبه آدم را پذیرفت. رکعت اول نماز مغربی که آدم به جای آورد برای خطایی بود که مرتکب گشت، رکعت دوم بخاطر خطای حوا و رکعت سوم به جهت توبه اش اَدا شد.

3- بعد از مرگ آدم، ابلیس و قابیل به شماتت او پرداختند و به لودگی و نواختن مشغول شدند. شدیدترین شکنجه ها به هفت نفر اختصاص دارد که یکی از آن هفت نفر قابیل است. دوم، نمرود. سوم، دو نفری که در میان بنی اسرائیل مردم را به یهودیت فرا خواندند. چهارم، فرعون که گفت؛ (من پروردگارم). پنجم، دو نفر از میان این امّت.

4- آدم هنگامی که بر زمین فرود آمد، بر نگین انگشتری خود، این جمله را نقش نمود؛ محمّد رسول الله و علی ولی الله .

5- کنیه آدم ابومحمّد بود.

6- طول قامت آدم و حوا وقتی که به زمین آمدند بسیار بلند بود، آدم هفتاد ذراع و حواء سی و پنج ذراع بود.

7- آدم هزار مرتبه پیاده به زیارت بیت الحرام رفت که هفتصد بار آن حج واجب بود.

8- راهنمای آدم از سراندیب تا جده، پرنده ای بنام (صُرِد) بود و آن اولین پرنده ای است که عبادت خداوند را کرد.

9- هنگامی که فرشتگان به خلقت آدم به خاطر فساد در روی زمین خرده گرفتند، هفت هزار سال از فیض نور الهی محروم شدند و خداوند (بیتِ المعمور) را در آسمان چهارم برای عبادت فرشتگان و (بیتِ الحرام) را در زمین برای عبادت انسانها آفرید.

10- آدم به زبان عربی صحبت می کرد اما بعد از ارتکاب به گناه و آمدن به زمین لهجه او به (سریانی) تغییر یافت.

11- اسم اعظم خداوند 73 حرف می باشد که خداوند 25 حرف از آن را به آدم آموخت.

به مناسبت رحلت اولین مادر بشریت و نخستین زن پاک سرشت و پاکدامن، نیم نگاهی؛ به جایگاه و معرفی اولین مخلوق زن؛ می اندازیم.

حوا به عنوان مادر بشریت و به عنوان اولین مخلوق زن جایگاه والایی دارد، به گونه ای که چون پیامبر زمان خود در مقام خطاب الهی قرار گرفته و بر همه انسان ها حق مادری دارد. به همین دلیل به ایشان حوّا یعنی مادر زنده ها می گویند. خداوند وی را به عنوان نخستین زن پاک سرشت و پاکدامن از طینت ویژه ای می آفریند. برخلاف تحریفات وارده بر کتب عهدین که همراه با داستان سرایی حوا را محل حلول شیطان و یا عامل فریب آدم علیه السلام معرفی می کنند، قرآن برای او شان و منزلت والایی قرار می دهد. شایان ذکر است بدانیم؛ اول کسی که در روی زمین نساجی کرد، حضرت آدم و حوا بودند، و اول مردی که جبه بافته شده پوشید، جناب آدم بود. و اول زنی که پیراهن و خمار پوشید، جناب حوا بود و هر دو از پشم گوسفند بود.[1]

حضرت حوّاء در قرآن کریم

قرآن کریم در چند بخش، از زندگی حضرت حوا اشاره می کند. در هر دسته از آیات، در کنار نقل داستان حضرت آدم به حضور و وجود این زن اشاره شده است. نخستین زن ها در فرهنگ ها و ملل مختلف، اسامی متفاوتی دارند.[2] حوا نامی است که در ادبیات اسلامی بر همسر آدم نهاده اند. به نظر می رسد این اسم ریشه عربی ندارد.[3] واژه حوا اول بار در تورات ذکر شده[4] و احتمالا از آنجا به زبان و فرهنگ عرب راه یافته است.[5] در قرآن از نام حوا یاد نشده و تنها با واژه «زوج» به او اشاره شده است.[6] نام حوّاء در قرآن تنها به عنوان همسرآدم – که پا به صحنه آفرینش می گذارد- آمده است[7] حوا زنی است مومن و معتقد به پیامبر زمان خود، دارای منزلتی والا و مایه آرامش همسر است. تمام صفات انسانی درباره حضرت آدم در وجود حضرت حوا مادر بزرگ بشریت، هم یافت می شود.[8]

صفات و ویژگی های حضرت حوا

1. ویژگی مادی:

قرآن از آنجا که قصد داستان سرایی ندارد در بیان شخصیت های قصص خود همانند کتب داستان به بیان ویژگی های مادی نمی پردازد. در مورد حوّاء نیز، تنها به زحمت می توان دو ویژگی مادی یافت.

الف. گندمگون: آدم از گل آفریده شد و حوّاء، از وجود آدم خلق شده است.«خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها؛ شما را از یک تن بیافرید. و از آن یک تن زنش را آفرید.»(زمر، آیه 6) «هُوَ الَّذِی خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیسْکنَ إِلَیها؛ اوست که همه شما را از یک تن بیافرید. و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا به او آرامش یابد»(اعراف، آیه 189) بنا به نظر اهل لغت که آدم را از أدمه به معنای گندمگون گرفته اند، می توان حوا را نیز زنی گندمگون دانست.[9]

ب. لبان تیره: اگر به معنی واژه «حو» دقت شود به قرمزی گفته می شود که به سیاهی می زند. همچنین به لبان تیره نیز اطلاق می شود. از این رو به مرد و زن، با لبان تیره گفته می شود: «رجل أَحْوَی و امرأَة حَوَّاء»[10] پس به بیراه نرفته ایم اگر حوّاء را زنی گندمگون و با لبان قرمز تیره بدانیم.

2. ویژگی های معنوی: 

همسان با حضرت آدم علیه السلام:

گروهی حوا را آفریده شده از پسماند گندیده گِل آدم و یا از گلی پست تر و بدبوتر از گِل آدم و یا از یکی از دنده های چپ آدم می دانند. حال که قرآن حوا را از نفس آدم و از همان خاک آدم آفریده است. «اوست که همه شما را از یک تن بیافرید. و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا به او آرامش یابد»(اعراف، آیه 189)

در تورات در بیان خلقت آدم چنین آمده است: «خدا چرتی بر آدم مسلط کرد، تا چیزی احساس نکند، پس یکی از دنده های سینه او را کند، در جایش گوشت گذاشت، آن گاه خدا از آن یک دنده زنی درست کرد، و او را نزد آدم آورد، آدم گفت: این بار استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتهایم را دیدم، و جا دارد آن را امرأة بنامم، چون از امر من اخذ شد، و به همین جهت است که مرد، پدر و مادر خود را رها نموده، زن خود را می چسبد، به طوری که یک جسد واحد تشکیل می دهند، آن روز آدم و همسرش عریان بودند، و از عریانی خود باکی نداشتند.[11]

منزلت والای حضرت حوّاء:

از منظر قرآن، حوا دارای مقام والایی است. به گونه ای که خداوند او را مورد خطاب قرار می دهد باید توجه داشت قرآن هیچ گاه پیامبری را به همراه همسرش، مورد خطاب قرار نداده،همیشه خطاب به پیامبر و قوم اوست. شاید سّر این چنین بیانی توجه به مرکز زوجیت است که باعث بقای زندگی بشر است.[12] باید توجه داشت که خداوند به حوّاء توجه ویژه ای داشته چرا که به مجرد تکمیل خلقت آدم، اورا برای آرامش وی می آفریند.

حضرت حوا باعث اغوای آدم نشد:

در کتب عهدین حوا عامل اغوای آدم معرفی می شود به این گونه که ابلیس آنجا که نمی تواند آدم را بفریبد دام ابتلا برای حوا پهن می کند و حوا به سهولت فریب می خورد و همسر خود را به عصیان می کشاند. حتی در تورات مجازاتی نیز بر حوا متحمل کرده که تا به امروز دامنگیر دختران حوا می شود. به این گونه که سختی حمل و زایمان را از مجازات عمل حوا می داند و وچس از این گناه، اختیار زن را به مردش می سپارد.[13] به حقیقت این گونه بیانات جفایی بزرگ است که تحریف کنندگان تورات و انجیل به مادر خود کرده اند. جای تاسف است که بعضی از مفسران به جای در نظر گرفتن صراحت آیات قرآن دنباله رو تحریفات انجیل و تورات رفته اند. حال آن که قرآن بعد از آن که آدم و حوا را در مقام تکلیف قرار می دهد، می فرماید: «فَأَزَلَّهُمَا» و نشان می دهد که شیطان هر دوی آن ها را اولا فریب داد وثانیا هر دوی آن ها را به طور همزمان فریب داد.(بقره، آیه 36) همچنین می فرماید: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطانُ؛ پس شیطان آن دو را وسوسه کرد»(اعراف،، آیه 20) این آیه به صراحت بیان می کند که شیطان هر دوی آن ها را به طور مستقیم فریب داد. همچنین هردوی آن ها از بهشت اخراج شدند. و هر دو توبه کردند و توبه ی هر دوی آن ها پذیرفته شد.

حضرت حوا، همسری مهربان:

هر گاه خداوند در قرآن از همسر به واژه زوج یاد کرده، رابطه عاطفی بین زن شوهر را مد نظر داشته است. از این که در اینجا واژه زوج برای همسر آدم به کار رفته می توان دریافت که به روابط زناشویی و محبت و رحمت بین آدم و حوّاء اشاره شده است.[14]

حضرت حوا، مایه آرامش همسر:

حضرت حوا مایه آرامش حضرت آدم است. بر اساس بعضی از روایات، خداوند هنگامی که آدم را دربهشت قرار داد، آدم در آنجا هم نشین و مونسی نداشت، از این رو غمگین و وحشت زده بود.[15] پس خداوند همسری را برای وی قرار داد تا در کنارش آرامش یابد. برای اثبات ادعای این که حوا مایه آرامش آدم است، سه دلیل ذکر شده است:

الف: در آیه به نفس واحد اشاره شده، اینکه همسر آدم نیز از همان نفس آدم است موید آرامش است. پس خداوند از نفس آدم برای او همسری بیافرید تا در کناراوآرامش گیرد و به او تمایل یابد، چرا که هر کس به هم جنس خود آرامش یابد و به هم نوع خود محبت و تمایل دارد همانگونه که انسان به فرزند خویش آرامش یابد و او را چون خود دوست دارد چرا که جزئی از وجود اوست.

ب: آیه بیان داشته که از نفس واحد برای آدم زوج قرارداده -که با توجه به معنای خاص زوج در قرآن که در قسمت قبل به آن اشاره شد- خود دلیل دیگری بر آرامش بخشی حوّاء است.

ج: واژه سکن که به معنی دوری از هرگونه اضطراب و نگرانی است خود به طور مستقیم به آرامش اشاره دارد.[16] خداوند به آدم می فرماید: در کنارحوا به دور از هر گونه اضطراب و نگرانی آرام بگیر.

سؤالات حوایی:

1. حضرت آدم و حوا، چند ساعت در بهشت بودند؟

بنابر روایات حضرت آدم و حوا، تنها شش ساعت در بهشت بودند.[17]

2. خلقت حوا چگونه بوده؟ گفته شده که از آدم علیه السلام خلق شده اما چگونه خلق شده است؟

در آیه اول سوره نساء آمده است: «یَأَ ایهُّا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکمُ مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنهْا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنهْمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَ نِسَاء؛ ای مردم، بترسید از پروردگارتان، آن که شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن همسر او را و از آن دو، مردان و زنان بسیار پدید آورد»(نسا، آیه 1) در تفسیر عبارت«وَ خَلَقَ مِنهْا زَوْجَهَا» اکثر مفسران معتقدند؛ مقصود آن است که از همان خاک و ماده اولیه ای که آدم را آفرید، از آن سرشت حوا را نیز بیافرید. بنابراین آن دو با یکدیگر خلق شده اند.

3. آیا فرزندان آدم علیه السلام و حوا با هم ازدواج کردند؟

در ایـن باره در میان دانشمندان اسلامی دو نظر وجود دارد و هر کدام برای خود دلایلی از قرآن و روایات ذکر کرده اند. اینک ما هر دو نظر را به طور اجمال نقل می کنیم:

نظر اول: در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خـواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهی برای بقای نسل بشر غیر از این راه نبود،از این جهت ازدواج آنان با یکدیگر صورت گرفته است؛ ناگفته پیداست که دستگاه قانونگذاری ازآن خداست «ان الحکم الا للّه؛ حکم تنها از آن خداست.»(یوسف، آیه 40) چه اشکال دارد که به طور مـوقـت بـرای گـروهـی از راه ضرورت این گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و برای دیـگـران عـموما تحریم ابدی شود؟

طرفداران این نظریه از ظواهر قرآن با این آیه برای خود دلیل مـی آورنـد: «وَ بَثَّ مِنهْمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَ نِسَاء؛ و از آن دو، مردان و زنان بسیار پدید آورد»(نسا، آیه 1» ظاهر این آیه می گوید: نسل بشر فقط به وسیله این دو تن به وجود آمده است و اگر غیر از این دو در بقای نسل او دخالت داشتند باید بفرماید: «و بث منهما و من غیرهما» یعنی به وسیله این دو و غیر آنان… عـلاوه بـر ایـن،در روایـتـی از امام سجاد علیه السلام نقل می کند این مطلب تایید شده است.

نظر دوم: چون ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر ممکن نبوده – زیرا ازدواج با محارم یک عـمـل قـبـیح و زشت است – فرزندان آدم با دخترانی از نژاد و نسل دیگر که در روی زمین بودند ازدواج کـردنـد، بـعـدا کـه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند، زناشویی در میان خود آنان صورت پـذیـرفت. این نظر را نیز بعضی از روایات تایید می کند، زیرا نسل آدم نخستین انسان روی زمین نبوده، بلکه پیش از او نیز انسان هایی در زمین زندگی می کرده اند.

نتیجه اینکه، ممکن است گفته شود که پسران آدم با بقایای انسان های پیشین که قبل از خلقت آدم و حوا در روی زمین زندگی می کردند، ازدواج کرده اند و از گفتگوی خدا با فرشتگان درباره آفرینش آدم در روی زمین استفاده می شود که قبل از آدم و حوا انسان هایی در روی زمین زندگی می کردند و این حقیقت از روایات نیز استفاده می شود.[18]

4. محل دفن حضرت حوا کجاست؟

تاریخ طبری به نقل از عبدالله بن عباس آورده است: که حضرت آدم در هند فرود کرده است و حضرت حوا در جده. ولی بسیاری از مورخان در خصوص محل دقیق قبر حوا تردید دارند.[19] ظاهراً نخستین «مقبره حوّا» را ایرانیان ساخته اند.

مجله لوپوئن فرانسوی هم در مورد وجود چنین مقبره ای در ایام حج نوشت: قبرستانی در نزدیکی جده وجود دارد که حاجیان ایرانی برای زیارت به آن مراجعه می کنند، ولی از مقبره حضرت حوا اثری به جز یک دیوار باقی نماده است و ایرانیان با خواندن دعاهایی در آن جمع می شوند.

منبع: http://andisheqom.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش − یک =